تبلیغات
وبلاگهای روستاهای دودانگه - معرفی شهداء روستای ورمزآباد

شهید غلامرضا فضلی زاده
نام پدر: حسینعلی

نام مادر:
متولد: 1345
محل تولد: روستای ورمز آباد
تاریخ شهادت: 23/ 1364/11 محل شهادت:

شهید غلامرضا فضلی زاده در سال 1345 در یک خانواده ی مذهبی در منطقه ی دودانگه در روستای ورمزآباد به دنیا آمد و در آغوش مادری مهربان و پدری دلسوز طفولیت را سپری کرد و در سن هفت سالگی جهت کسب علم و دانش در دبستان روستای مذکور ثبت نام و تا پایان سال پنجم ابتدایی مشغول بودند، بعد از فارغ التحصیل شدن در مقطع ابتدایی به دلیل نداشتن مدرسه ی راهنمایی در روستا و مشکل مالی که در آن دوران برای خانواده وجود داشت ایشان نتوانستند به تحصیلات خود ادامه دهند و مجبور به ترک تحصیل شدند، لذا جهت مساعدت و کمک به خانواده در داروخانه دکتر مجیدیان شهرستان ساری مشغول به فعالیت شد. اما به دلیل پشتکار و علاقه ای که ایشان نسبت به این شغل از خود نشان دادند، در مدت زمان کوتاهی با کمک برادر بزرگترشان مرحوم علیرضا فضلی زاده توانستند با یادگیری حروف الفبای انگلیسی و موفقیت در خواندن کلمات انگلیسی و از طرفی آشنایی کامل داروها موفق به خواندن نسخه های پزشکان شدند و به عنوان یک نیروی فعال در حل مشکلات مردم نقش بسزایی داشتند. ایشان علاوه بر خواندن نسخه ها و تحویل دارو در منزل هم فعالیت های چشم گیری داشتند. شهید فضلی زاده با این شغل خود نه تنها در حل مشکلات مالی خانواده موثر بودند بلکه به دلیل نیاز جامعه به این حرفه کمک زیادی به هموطنان از خود به یادگار گذاشتند. نمونه ای از فعالیت های ایشان ارسال کمک های اولیه در چند سال متوالی به روستایشان جهت رفع نیازهای کشاورزان بود به طوری که قبل از رسیدن به درمانگاه و پزشک فعالیت های مقدماتی و کمکهای اولیه بر روی آنها انجام گیرد .
خصوصیات اخلاقی
شهید از نظر اخلاقی در خانواده بسیار الگو بودند، زیرا از آنجائیکه مدت 6 ماه پدر و مادرش هر ساله جهت فعالیت های کشا ورزی مجبور به ترک خانواده می شدند، در نگهداری و مراقبت برادر و خواهرش از نظر رفت و آمد آنها و رفع مشکل مالی و روحی بسیار احساس مسئولیت داشتند و جای خالی پدر و مادر را برای آنها پر می کردند همچنین نسبت به دوستان فردی مشفق و مهربان و نسبت به همسایه ها احترام خاصی قائل بودند و همسایه ها هم نسبت به ایشان علاقه مندی زیادی نشان می دادند.
ویژگی های عبادی
شهید فضلی زاده برای نماز و عبادت اهمیت و ارزش زیادی قائل بودند و ماه رمضان را دوست می داشتند و روزه گرفتن در این ماه مورد توجه ایشان بود، همواره به برادران و خواهرانش سفارش و تاکید داشتند که نسبت به فرایض الهی دینی باشند و هیچگونه سهل انگاری از خود نشان ندهند. ایشان در شب هایی که بر پشت بام منزل صدای الله و اکبر بلند می شد با تشویق برادرانش در این امر مستحبی شرکت می کردند و با صدای رسای خویش بزرگی خداوند را به زبان می آورند زیرا پیروزی و نصرت را فقط و فقط مختص پروردگار تبارک و تعالی می دانستند. شهید فضلی زاده از بدو انقلاب تا شهادت فعالیت های مذهبی و عقیدتی زیادی در برپایی نظام جمهوری اسلامی از خود نشان می دادند و همواره پیرو واقعی امام (ره) و انقلاب اسلامی بودند. ایشان در مورخه 64/2/18 به خدمت سربازی اعزام شدند و سه ماه آموزشی خود را در مشهد مقدس لشکر ثامن الائمه (ع) گذراندند و بعد از سه ماه آموزشی به منطقه عملیاتی اشنویه و هویزه و جنوب شلمچه جهت لبیک گویی به فرمان امام (ره) به مناطق قید شده نقل مکان کردند. در طول این مدت در عملیات مختلفی شرکت کردند ولی قبل از آخرین عملیا ت (والفجر8) بوده که بنا به نقل دوستان و همسنگران شهید را در گردان شهادت ثبت نام کردند و بالاخره به فرمان پیامبر گونه حضرت امام (ره) لبیک گفته و به سرای ابدی شتافتند و در مورخه 64/11/23 اسم خود را در لیست شهدای اسلام ثبت و ضبط کردند و آیه (169) آل عمران که خداوند می فرماید : (ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتنا بل احیا عند ربهم یرزقون ) را شامل حال خود کردند.
                                                                           روحش شاد و راهش مستدام باد.
اما بنا بر سفارش و وصیتی که ایشان به بازماندگان داشتند و در طول حیات دنیوی عملکرد ایشان مهر تایید بر وصایاشان می باشد : 1- عشق ورزیدن به امام (ره) و پیروی از ایشان و زنده نگه داشتن انقلاب اسلامی تا مرحله اتصال آن به انقلاب حضرت مهدی (عج) . 2- توجه و دقت زیاد در عبادت که مهمترین آنها نماز بود .3- احترام به پدرو مادر. 4- خدمت کردن به خلق خدا همراه با عشق و علاقه خالصانه بدون هیچ چشم داشت.


سرباز شهید مرتضی وفایی ورمزآبادی
نام پدر: شکرالله
نام مادر: گل ننه
تاریخ تولد: 1347 محل تولد: ورمزآباد
تاریخ اعزام به خدمت: 1365
تاریخ و محل شهادت: 1366/6/26 منطقه جنگی سومار
میزان تحصیلات: دوم راهنمایی
محل تحصیل: کرج _ ابتدایی مدرسه ی آخوندی _ مدرسه راهنمایی زری الدوله
محل کارش: تهران
وضعیت اشتغال: کارهای ساختمانی از قبیل پارکت و ...

وضعیت خانواده
شهید بزرگوار دارای یک خانواده 9 نفره بودند که از طبقات متوسط روستایی، مذهبی، دینی و عبادی که تعصب خاصی نسبت به میهن و ملتشان داشتند زندگی می کرد.
از نظر عبادی
شهید مرتضی وفایی بسیار وقت شناس و به مسائل عبادی، دینی اهمیت فراوان می دادند. یعنی در واقع مسائل عبادی، دینی و مذهبی را پایه و اساس زندگی دنیوی می دانستند که عبارت اند از:

1- به جا آوردن نمازهای یومیه در اول وقت .
2- به جا آوردن نماز شب.
3- رفتن به نمازهای جماعت و نماز جمعه.
4- رفتن به مساجد و تکایا و روضه در ایام محرم.
5- اعمال امر به معروف و نهی از منکر
6- رفتن به اماکن مذهبی و امام زاده ها برای زیارت و...
وجه اجتماعی
روابط اجتماعی شهید بزرگوار بسیار خوب بود. یا به قول معروف خاکی بودند، در بین اهالی، دوستان و آشنایان رابطه بسیار صمیمانه و خوبی داشتند. به همان مقدار که از یک انسان نوع دوست و خدا ترس انتظار می رفت، قابل احترام و جایگاه والایی داشت و در دیدار و معاشرت زبانزد بود و از همه مهم تر اینکه بر خوردی بسیار متین و کلامی دلنشین داشتند و ...
از نظر فعالیت های سیاسی: شهید مرتضی وفایی اعتقادشان بر این باور بود که دین از سیاست جدا نیست و باید برای عزت و سر بلندی خود و کشورش در مقابل ظلم و استبداد پهلوی ایستاد به همین منظور هم در اکثر مجالس و مراسم سیاسی شرکت می نمودند و پا در رکاب بزرگان و مراجع بزرگوار دین می گذاشتند و گوش به فرمان بودند که از جمله این مراجع بزرگوار که رهبری تمام احزاب انقلابی را اداره می نمود امام خمینی (ره) بودند که شهید هر یک از فرمانی که از طرف ایشان صادر می شد به گوش جان لبیک می گفتند و تا پای جان اعمال می نمودند.

چگونگی شهادت

در منطقه جنگی سومار در یک عملیات هوایی نابرابر و ناجوانمردانه رژیم بعثی عراق یعنی بمباران شیمیایی به درجه رفیع شهادت نائل گشتند.
وصایای شهید
شهید همیشه و همواره به خانواده و اطرافیان خود بجا آوردن تکالیف دینی و مذهبی، از جمله نماز اول وقت و گرفتن روزه و احترام به والیدن و بزرگترها را گوشزد می نمود. و در خصوص خواهران خود احترام به همدیگر و والیدین و انجام دادن فرائض دینی خود از جمله حجاب و عفت و پاکدامنی را توصیه می نمود و در پایان وصیتی به تمامی دوستان و آشنایان نمود این بود که به هم نوع خود کمک نموده و از خدا غافل نشوند و گوش به فرمان رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی (ره) باشند تا جبهه ها خالی نماند و دشمن به مقاصد شوم خود نرسد .


شهید محمد ابراهیم کا ظمی

نام پدر: محمد کاظم

نام مادر: صنمبر
متولد: 1347
محل تولد: روستای ورمز آباد
تاریخ شهادت: 15/ 1367/4 محل شهادت: شرهانیه عراق

شهید محمد ابراهیم کاظمی در نوجوانی

زندگی نامه شهید محمد ابراهیم کاظمی

شهید در یک خانواده مذهبی و ساده روستایی چشم به جهان گشود. در سن کمتر از 2 سالگی از نعمت پدر محروم شدند و دوران کودکی خود را در دامان مادر با سختی و مشقت روزگار سپری کردند و در سن 7 سالگی وارد مدرسه ابتدایی روستای محل تولد شدند و بعد از پایان دوره ابتدایی به همراه برادرش جهت ادامه تحصیل به قم رفتند و در دوران راهنمایی ترک تحصیل و به کار گری مشغول تا آماده خدمت مقدس سربازی می شود که از قم و از طریق لشکر 21 حمزه ارتش جمهوری اسلامی ایران به منطقه جنگی جنوب اعزام می گردند و پس از 9 ماه خدمت در روزهای اواخر جنگ به شهادت می رسند .
                                                                                    یادش گرامی باد .

شهید از نظر اخلاقی: انسانی خو شخو و خوشرفتار و از نظر روحی فردی آرام و ساکت و متین بود .

قسمتی از سفارشات و وصیتنامه شهید کاظمی
شهادت مدالی است که خداوند به خانواده های شهدا میدهد. وقتی به شهادت رسیدم مرا در کنار قبر پدرم دفن کنید، چون در این دنیا پدرم را ندیدم ، مادرم بعد از شهادت من سیاه مپوش و گریه مکن زیرا خون من از خون علی اکبر اما م حسین (ع) که سرخ تر نبود و مانند مادرش ام لیلا صبر پیشه کن .
شهید محمد ابراهیم (محمد رضا) کاظمی
<<وصیت نامه >>

... حالا دیگر چیزی به دوره جدیدی از زندگی ام که دوران سربازی است نمانده است . در تاریخ 1366/7/18 باید برای خدمت مقدس سربازی به خدمت زیر پرچم اعزام شوم اما خدمت در دوران جنگ است و کمی مشکل چون شجاعت و رشادت و لیاقت می خواهد و نمی دانم می توانم خوب از عهده اش بر آیم یا نه ؟ ولی چه کنم که وظیفه است و وظیفه ای بس مشکل چون خدمت در این دوران خدمت به اسلام است و قرآن . پس با این حرف هایی که گفته ام بگذار اصل حرفم را بگویم که شاید در دوران خدمت شهادت پر افتخار در راه اسلام که مدالی است از طریق خداوند عالم به خانواده های شهدا نصیب من حقیر شود و من سومین شهید روستای ورمز آباد خواهم بود.
اما حرفم به چند دسته است : اول به برادر روحانیم که ای برادر همین بس که خودت روحانی هستی و نیاز به نصیحت و سفارش نیست چون خودت بهتر می دانی که چه بکنی . اما حرف دوم به مادر و خواهران داغ دیده ام است. ای مادر بدان در راه اسلام است و حسین (ع) . من از علی اکبر او نه خوشکل تر هستم و نه خونم سرختر. پس ای مادر مانند لیلا از بهر اکبر تو استقامت کن و خواهرانم همچو زینب (س) و ام کلثوم صبوری کنید.
اما حرف دیگر با برادر بزرگ و نایب پدر بلکه پدر مقامم آقا منوچهر می باشد. ای برادر می دانم در آن روز شهادتم برای تو مشکل و دشوار است اما به تو می گویم مثل حسین در داغ عباس صابر باش چون مرگم در میدان شهادت و رشادت و شجاعت است نه در بستر خانه .

اما ای دوستان ای همسنگران جوان هم ولایتم اگر افتخار شهادت نصیبم شد دوست دارم که شما اولا پاسدار خون من و همه ی شهدای اسلام باشید و ثانیا سعی کنید راه رزمندگان و شهدا را ادامه بدهید، نگذارید که کسی با اهانت به شهدا و خانواده شهدا دل آنها را بلرزاند ،طوری پاسداری کنید که دشمنان و منافقان داخلی و خارجی از شما حساب ببرند.

والسلام
این چند کلمه به عنوان زندگی نامه و وصیت نامه قلمی گردیده است و تحفه است از دشت لاله گون کربلای جنوب ایران از شهید محمد ابراهیم کاظمی برای دوستانش..

مورخه ۱۰/ ۴/ ۱۳۶۶ ساعت یک و نیم شب

                                                                         روحشان شاد و یادشان گرامی باد





طبقه بندی: شهداء، 
برچسب ها: شهداء دودانگه، وصیت نامه شهداء دودانگه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 آذر 1391 توسط جوانان دودانگه