تبلیغات
وبلاگهای روستاهای دودانگه - نتایج و پیامدهای نهضت عاشورا

با فرا رسیدن ایام ماه محرم وتسلیت شهادت سالار شهیدان ابا عبد الله الحسین به نظرمان رسید که شبهه ایی را مطرح کنیم وچند دقیقه ایی در پیرامون این شبهه مطالبی را بنویسیم آن شبهه این است که نتایج وپیامد های نهظت عاشورا چیست؟

نتایج و پیامدهای نهضت عاشورا
قیام و نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ آثار و نتایج بزرگی در جامعه اسلامی بر جا گذاشت كه ذیلاً برخی از آنها را به عنوان نمونه مورد بررسی قرار می دهیم:
1ـ رسوا ساختن هیئت حاكمه

از آنجا كه بنی امیه به حكومت و سلطنت خود رنگ دینی می دادند و بنام اسلام و جانشینی پیامبر بر جامعه اسلامی حكومت می كردند و با شیوه های گوناگون (مانند جعل حدیث، جذب شعرا و محدثان، تقویت فرقه های جبر گرا و...) جهت تثبیت موقعیت دینی خود در جامعه می كوشیدند، قیام و شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ بزرگترین ضربت را بر پیكر این حكومت وارد آورد و هیئت حاكمه وقت را رسوا ساخت ؛ بویژه آنكه سپاه یزید در جریان فاجعه عاشورا یك سلسله حركات نا جوانمردانه همچون بستن آب به روی یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ، كشتن كودكان، اسیر كردن زنان و كودكان خاندان پیامبر و امثال اینها انجام دادند كه به رسوایی آنان كمك كرد و یزید بشدت مورد نفرت عمومی قرار گرفت، به طوری كه «مجاهد»، یكی از شخصیتهای آن روز، می گوید:
به خدا سوگند مردم عموماً یزید را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عیب گرفتند و از او روی گرداندند[1].
یزید با آنكه در آغاز پیروزی خود بسیار شادمان و مغرور بود، در اثر فشار افكار عمومی قافیه را باخته و گناه كشتن حسین بن علی ـ علیه السلام ـ را به گردن عبید الله بن زیاد (حاكم كوفه) افكند.
2ـ احیای سنت شهادت
پیامبر اسلام با آوردن آیینی نو كه بر اساس ایمان به خدا استوار بود، سنت شهادت را پی ریزی كرد و به گواهی تاریخ، عامل بسیاری از پیروزیهای بزرگ مسلمانان، استقبال آنان از شهادت در راه خدا به خاطر پیروزی حق بود. اما پس از در گذشت پیامبر، در اثر انحراف حكومت اسلامی از مسیر اصلی خود، گسترش فتوحات و سرازیر شدن غنایم به مركز خلافت و عوامل دیگر، كم كم مسلمانان روحیه سلحشوری را از دست دادند و به رفاه و آسایش خو گرفتند، به طوری كه هر كس به هر نحوی قدرت را در دست می گرفت، مردم از ترس از دست دادن زندگی آرام و گرفتار شدن در كشمكشهای اجتماعی براحتی از او اطاعت می كردند، و ستمگرانی كه بنام اسلام بر آن مردم حكومت می كردند، از این روحیه آنان استفاده می كردند و هر چه از عمر حكومت بنی امیه می گذشت، این وضع بدتر می شد تا آنكه در اواخر عمر معاویه و آغاز حكومت یزید به اوج خود رسید.
در آن زمان شیوخ قبایل و رجال دینی، غالباً مطیع زر و زور بودند و وجدان و شخصیت خود را در برابر مال و ثروت نا چیز دنیا می فروختند. رهبران دینی و سیاسی آن روز، با آنكه از ریشه پست خانوادگی «عبید الله بن زیاد» كاملاً آگاه بودند، در برابر وی سر تسلیم فرود می آوردند. این گونه افراد نه تنها در برابر یزید و ابن زیاد، بلكه در برابر زیر دستان ستمگر آن دو نیز مثل موم نرم و مطیع بودند، زیرا جاه و مال و نفوذ در اختیار آنها بود و این عده می توانستند در سایه تقرب و دوستی با آنها به نام و نان و نوایی برسند.
دسته دیگری نیز كه در پستی كمتر از دسته اول نبود، زاهد نمایان عوامفریب بودند كه ریاكارانه تظاهر به زهد و خداشناسی می كردند تا از طریق ظاهر فریبنده خویش، لقمه چربی گیر بیاورند، ولی همین كه توجه ستمگران وقت را به خود جلب می كردند، در جرگه وابستگان به آنان قرار می گرفتند.
مردم آن روز با این چهره آشنا بودند و چنان با رفتار كثیف این عده خو گرفته بودند كه اعمال آنان در نظرشان طبیعی و عادی جلوه می كرد و موجب هیچ گونه اعتراض و انتقادی نمی شد.
زندگی مردم عادی آن عصر نیز طوری بود كه یگانه هدف آنان، تامین حوائج شخصی بود. هر كس به خاطر زندگی شخصی خود كار می كرد و به خاطر رسیدن به هدفهای شخصی زحمت می كشید و هیچ فكری جز دستیابی به مقاصد شخصی نداشت. جامعه و مشكلات بزرگ آن، به هیچ وجه مورد توجه یك فرد عادی نبود.
تنها چیزی كه مورد توجه این گونه افراد بود و خیلی مواظب آن بودند، این بود كه مقرریشان قطع نشود. آنان از ترس قطع شدن مقرری، دستور روسا و رهبران خود را بی كم و كاست اجرا می كردند و از بیم این موضوع، با هر گونه صحنه ظلم و فساد كه روبرو می شدند، لب به اعتراض و انتقاد نمی گشودند.
قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ این وضع را دگرگون ساخت و سنت شهادت را در جامعه اسلامی زنده كرد. حسین ـ علیه السلام ـ با قیام خود، پرده از روی زندگی آلوده و پست مسلمانان برداشت و راه نوینی پیش پای آنان گذاشت كه درّ آن سختی هست، حرمان هست، اما ذلت نیست.
برای آنكه میزان تاثیر قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ در بیداری روح حماسه و شهادت در جامعه اسلامی آن روز روشن گردد، باید توجه داشت كه جامعه اسلامی پیش از حادثه عاشورا (با صرفنظر از اعتراضهای موضعی و مقطعی چون حركت حجر) بیست سال به سكوت و تسلیم گذرانده بود و با آنكه در این مدت نسبتاً طولانی موجبات قیام فراوان بود، كوچكترین قیام اجتماعی رخ نداده بود.
در جنبش مردم كوفه نیز، كه به آمدن مسلم انجامید، دیدیم كه یك تهدید دروغین آمدن لشكر شام چگونه انبوه مردم را از گرد نماینده شجاعِ سالار شهیدان ـ علیه السلام ـ پراكنده ساخت.
فاجعه كربلا وجدان دینی جامعه را بیدار كرد و تحول روحی ای به وجود آورد كه شعاع تاثیر آن، جامعه اسلامی را فرار گرفت، و همین كافی بود كه مردم را به دفاع از حریم شخصیت و شرافت و دین خود وا دارد، روح مبارزه را ـ كه در جامعه به خاموشی گراییده بود ـ شعله ای تازه بخشد، و به دلهای مرده و پیكرهای افسرده، حیاتی تازه دمیده آنها را به جنبش در آورد.
از نخستین جلوه های این تحول، قیام و مخالفت «عبد الله بن عفیف ازدی » در كوفه بود. آنگاه كه پسر زیاد نخستین سخنرانی پس از جنگ مبنی بر اعلام پیروزی خود را با دشنام و ناسزا به امام حسین ـ علیه السلام ـ آغاز كرد، با خروش و فریاد اعتراض عبدالله بن عفیف كه مردی نابینا بود[2] روبرو گردید. پسر زیاد دستور بازداشت او را صادر كرد. افراد قبیله عبدالله او را به منزل رساندند. پسر زیاد گروهی از دژخیمان را جهت دستگیری او فرستاد. عبدالله با شجاعت در برابر یورش آنان مقاومت كرد، ولی سر انجام دستگیر شد و به شهادت رسید[3].


3ـ قیام و شورش در امت اسلامی
قیام بزرگ و حماسه آفرین امام حسین ـ علیه السلام ـ سر چشمه نهضتها و قیامهای متعدد در جامعه اسلامی گردید كه به عنوان نمونه برخی از آنها را مورد بحث قرار می دهیم:
قیام توابین
نخستین عكس العمل مستقیم شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ جنبش توابین در شهر كوفه بود. همین كه امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت رسید و ابن زیاد از اردوگاه خود در نخلیه به شهر باز گشت، شیعیانی كه فرصت طلایی یاری امام در كارزار عاشورا را از كف داده بودند، به شدت پشیمان شده خود را ملامت نمودند. آنان تازه متوجه شدند كه اشتباه بزرگی مرتكب شده اند، زیرا حسین ـ علیه السلام ـ را دعوت نموده و سپس از یاری او دست نگهداشته اند و او كه بنا به دعوت آنها به عراق آمده بود، در كنار شهر آنان به شهادت رسیده و آنها از جا تكان نخورده اند! این گروه احساس كردند كه ننگ این گناه از دامن آنها شسته نخواهد شد مگر آنكه انتقام خون حسین را از قاتلان او بگیرند و یا در این راه كشته شوند.
به دنبال این فكر بود كه شیعیان نزد پنج تن از روسای خود در كوفه كه عبارت بودند از: «سلیمان بن صرد خزاعی »، «مسیب بن نجبه فزاری »، «عبد الله بن سعد بن نفیل ازدی »، «عبد الله بن وال تمیمی » و «رفاعه بن شداد بجلی » رفتند و در منزل سلیمان اجتماعی تشكیل دادند. نخست مسیب بن نجبه رشته كلام را به دست گرفت و پس از ذكر مقدمه ای چنین گفت:
«... ما پیوسته دلباخته خوبیهای موهوم خود بوده یاران و پیروان خود را می ستودیم، ولی در این امتحانی كه خداوند در مورد پسر پیامبر پیش آورد، دروغ ما آشكار گردید و ما از این امتحان سر شكسته و خجلت زده بیرون آمدیم و از هر جهت در مورد فرزند پیامبر كوتاهی كردیم.
حسین پسر پیامبر به ما نامه ها نوشت و پیكها فرستاد و بارها، چه پنهان و چه آشكار، از ما یاری خواست و راه هر گونه عذر و بهانه را بر مابست. ولی ما از بذل جان خود در ركاب او دریغ ورزیدیم تا آنكه در بیخ گوش ما به خشن ترین وضع كشته شد. ما آنقدر سستی نمودیم كه نه با عمل و زبان او را یاری كردیم، نه با مال و ثروت خود به پشتیبانی وی شتافتیم و نه قبائل خود را جهت یاری او فرا خواندیم.
حال، در پیشگاه خدا و در حضور پیامبر چه عذری داریم ؟ به خدا عذری غیر از این نداریم كه قاتلان حسین را به كیفر اعمالشان برسانیم و یا در این راه كشته شویم، باشد كه خداوند از ما راضی گردد...»
آنگاه پس از چند سخنرانی پر شور دیگر، (سلیمان بن صرد خزاعی) كه به رهبری جمعیت بر گزیده شده بود، سخنانی بدین مضمون ایراد كرد:
«ما در انتظار ورود خاندان پیامبر به سر می بردیم و به آنها وعده یاری داده برای آمدن به عراق تشویقشان نمودیم، ولی وقتی در خواست ما عملی شد و پسر پیامبر به سرزمین ما آمد، سستی كرده ناتوانی پیشه ساختیم و وقت را به امروز و فردا گذرانده در انتظار حوادث نشستیم تا آنكه پسر پیامبر كشته شد
هان ! بپا خیزید و دست به قبضه شمشیر ببرید! چه آنكه خشم خدا را بر انگیخته اید، و مادام كه رضای خدا را به دست نیاورده اید، نباید به میان زنان و فرزندان خود باز گردید. خدا از شما راضی نخواهد بود مگر آنكه انتقام خون فرزند پیامبر را بگیرید
از مرگ نترسید! به خدا سوگند هر كس از مرگ بترسد محكوم به شكست و ذلت است. باید مثل بنی اسرائیل باشید كه موسی ـ علیه السلام ـ به آنان فرمود: شما با گوساله پرستی، به خود ظلم كردید، اینك در پیشگاه آفریدگار خود توبه نمایید و خود را بكشید...»[4].
به دنبال این اجتماع، سلیمان بن صرد جریان را به (سعد بن حذیفه بن یمان) و شیعیان دیگر (مدائن) نوشت و از آنان یاری خواست. آنان نیز دعوت سلیمان را پذیرفتند همچنین سلیمان به (مثنی بن مخرمه عبدی) و شیعیان دیگر (بصره) نامه نوشت و آنها نیز پاسخ مساعد دادند.
4ـ انقراض بنی امیه
بحث اجمالی پیرامون نهضت توابین و قیام مختار، از این جهت صورت گرفت كه این دو قیام تاریخی از نظر زمانی به فاصله كمی پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ رخ داده اند، وگرنه می دانیم كه قیامهای نشات گرفته از نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ منحصر به اینها نبوده است، بكله طی سالهای بعد چندین قیام صورت گرفت كه بزرگترین آنها انقلاب عباسیان بود كه در سال 132هجری به پیروزی رسید و بساط حكومت بنی امیه را برچید. نیرومندترین عامل پیروزی عباسیان در این انقلاب، شرح ستمگریهای بنی امیه نسبت به بنی هاشم و مظلومیت این خاندان بود و از نظر تحریك خشم مردم بر ضد بنی امیه، یاد آوری شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ بیشترین تاثیر را داشت.
مورخان می نویسند:
هنگامی كه سر بریده «مروان »، آخرین خلیفه اموی، را نزد «ابو العباس»، نخستین خلیفه عباسی، آوردند، ابوالعباس سجده ای طولانی كرد و پس از آنكه سراز سجده برداشت، خطاب به سر بریده مروان چنین گفت:
«ستایش خدا را كه انتقام مرا از تو و قبیله ات گرفت، ستایش خدا را كه مرا بر تو پیروز و مظفر گردانید». سپس افزود: «اكنون، برایم مهم نیست كه مرگم كی فرا رسد، زیرا به انتقام خون حسین ـ علیه السلام ـ دو هزار نفر از بنی امیه را كشتم...» [5]
وقتی كه جنازه های نیمه جان سران بنی امیه را در برابر ابوالعباس روی هم انباشتند، دستور داد بر فراز جنازه ها سفره ای گستردند و غذا آماده نمودند، آنگاه روی جنازه ها نشست و سرگرم صرف غذا شد، در حالی كه هنوم بعضی از آنها زیر پای او تكان می خوردند! وقتی كه از خوردن غذا فارغ شد، گفت : هرگز در عمرم غذایی به این گوارایی نخورده ام، آنگاه گفت : پاهای اینها را گرفته بكشید و در راهها بیفكنید تا مردم اینان را پس از مرگشان نیز لعن كنند (همچون زمان حیاتشان).
طولی نكشید كه مردم دیدند سگها پاهای جنازه هایی را گرفته و بر زمین می كشند و می برند كه لباسهای ملیله دوزی شده و گرانقیمت بر تن آنها است ! [6]
________________________________________
[1] . سبط ابن الجوزى ، تذكره الخواص ، نجف ، منشورات المكتبه الحیدریه، 1383هـ.ق ، ص 262
[2] . عبدالله بن عفیف از یاران على علیه السلام بود و یك چشمش را در جنگ جمل و چشم دیگر را در جنگ صفین از دست داده بود
[3] . محمد بن جریر الطبرى ، تاریخ الاءمم و الملوك ، بیروت ، دار القاموس الحدیث ، ج 6 ص 263ـ ابو مخنف ، مقتل الحسین ، قم ، ص 207ـ سید ابن طاووس ، اللهوف فى قتلى الطفوف ، قم ، منشورات مكتبه الداورى ، ص 69
[4] . و اذ قال موسى لقومه یا قوم انكم ظلمتم اءنفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا الى باركم فاقتلوا اءنفسكم ...(بقره :54
[5] . ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه ، قاهر، دار احیاء الكتب العربیه، ج 7 ص 130 این قضیه را مسعودى نیز در مروج الذهب (بیروت ، دارالاءندلس ) ج 3 ص 257نقل كرده ، ولى به جاى دو هزار نفر، دویست نفر نقل كرده است
[6] . ابن ابى الحدید، همان كتاب ، ج 7 ص 139
مهدی پیشوایی - سیره پیشوایان، ص 214





طبقه بندی: مطالب مذهبی، 
برچسب ها: تصاویر متحرک محرم، شبهات امام حسین،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 آبان 1391 توسط جوانان دودانگه